طلب حلالیت
✨﷽✨
طلب حلالیت
شبی مرحوم ملا علی اکبر زارچی برای رسیدن به امور کشت و زرع در اله آباد بود که هنگام بازگشت به زارچ با طوفان و گرد و خاک مواجه شد. البته، او همیشه سعی میکرد برای رفت و آمد از مسیرهای عمومی استفاده کند و هرگز از روی کشتزار مردم عبور نمی کرد اما آن شب طوری هوا طوفانی بود که امکان نداشت در آن شرایط و با تاریکی هوا اصلاً راه عمومی را پیدا کند.
پس عمامه خود را از سر برداشت و آن را به چندین قطعه تقسیم کرد و بر هر کرت و جویی که پای نهاد قطعه ای از آن را به زمین گذاشت و کلوخی روی آن نهاد تا به عنوان نشانه باقی بماند تا این که به زارچ رسید.
فردای آن روز، در خانه دشتبان آن منطقه رفت و او را به صحرا آورد و اسامی مالکین مزارعی که نشان دار شده بود، پرسید و آن را به خاطر سپرد. سپس به در خانه یکایک آنها رفت و برایشان تعریف کرد در آن شب طوفانی به هیچ عنوان قادر به پیدا کردن راه نبوده و مجبور شده است بدون اذن و اجازه اشان به کشت و زرع آنان وارد شود. از این رو ضمن عذرخواهی از همگی آنان خواست به هر ترتیب که صلاح میدانند، او را حلال کنند!
📚 خاطرات خوبان؛ هزار خاطره خواندنی از مراجع علما و مشاهیر وعاظ دارالعباده یزد جلد 1، ص54
ــــــــــــــــ
#داناب (داستانکونکاتناب)
در اeتا